محمد تقي جعفري
94
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
ژاندارك ( 1 ) و صدها هزار سرباز گمنام كه در راه دفاع از جان و شرافت و كرامت و وطن و آزادى و شخصيت ، دست از زندگى ننگآور شسته و با كمال شهامت و حريت و مردانگى راهى ابديت شدهاند ، لذتى ببرند ، زيرا چنان كه گفتيم مزهء زهر آگين ذلت و اهانت و زندگى مشروط به ارادهء ديگران را نچشيدهاند . آرى ، اينان در دل انسانهاى بزرگى را كه نخواستهاند زندگى پست و موهون و ذلتبار را براى چند روز « خور و خواب و خشم و شهوت حيوانى » بپذيرند درك نكردهاند - ما كنت أحسب أن يمتدّ بى زمنى حتّى أرى دولة الأوغاد و السّفل ( 1 ) ( من گمان نمىكردم كه زمان عمرم بقدرى طول بكشد كه سلطه و دولت مردم احمق
--> ( 1 ) . ژاندارك ( قديس ) او را دارك يا آرك و دوشيزهء اورلئانى نيز نامند و ژان اسم او است ، وى قهرمان ملى فرانسه است و به سال 1412 ميلادى در دمرمى پاى بعرصهء وجود گذارد . زنى بغايت ديندار و متقى و اهل مكاشفه و مراقبه بود . . . و مىگفت : الهامات غيبى از جانب قديس ميشيل و كاترين به او مىشود كه وى را به قيام براى نجات فرانسه از سلطهء انگليسيها مىخوانند وى به وساطت ربرت دوكولر در هنگام محاصرهء ارلئان در شينون بين درباريان به حضور شارل هفتم پادشاه فرانسه رسيد و او را به اصرار بسيار راضى كرد كه وى را بر گروهى از لشكريان خود سردار كند . ژاندارك با اين عدهء قليل انگليسيان را مجبور به ترك محاصرهء اورلئان كرد و در جائى بنام پاتى بر ايشان ظفر يافت و در ديمس تشريفات تاجگذارى شارل هفتم را بجاى آورد ، سپس قصد تسخير پاريس كرد ولى بعد از مجروح شدن در نبردى كه در دروازهء سن هونره روى داد به امر پادشاه از اين قصد باز ايستاد . ظاهرا وى به علت خيانت بعضى از حواشى و اطرافيان خود در ظاهر شهر كومپين بدست بورگينيونها افتاد و سپس كنتلوكزامبورك او را به انگليسيان فروخت و آنان وى را در محكمهء كليسائى كه به رياست اسقف بوه بنام پير كوشن تشكيل شد ، محاكمه كردند . ژاندارك با كمال سادگى و شجاعت و جسارت از خود دفاع كرد . سر انجام محكمه او را تكفير و به الحاد و ارتداد و فساد عقيدت متهم و به زنده سوختن محكوم ساخت . او را در ميدان ويومارشه واقع در روئن زنده بسوختند . نقل از لغتنامه - مرحوم على اكبر دهخدا - حرف ژ - ژاندارك . ( 1 ) . ژاندارك ( قديس ) او را دارك يا آرك و دوشيزهء اورلئانى نيز نامند و ژان اسم او است ، وى قهرمان ملى فرانسه است و به سال 1412 ميلادى در دمرمى پاى بعرصهء وجود گذارد . زنى بغايت ديندار و متقى و اهل مكاشفه و مراقبه بود . . . و مىگفت : الهامات غيبى از جانب قديس ميشيل و كاترين به او مىشود كه وى را به قيام براى نجات فرانسه از سلطهء انگليسيها مىخوانند وى به وساطت ربرت دوكولر در هنگام محاصرهء ارلئان در شينون بين درباريان به حضور شارل هفتم پادشاه فرانسه رسيد و او را به اصرار بسيار راضى كرد كه وى را بر گروهى از لشكريان خود سردار كند . ژاندارك با اين عدهء قليل انگليسيان را مجبور به ترك محاصرهء اورلئان كرد و در جائى بنام پاتى بر ايشان ظفر يافت و در ديمس تشريفات تاجگذارى شارل هفتم را بجاى آورد ، سپس قصد تسخير پاريس كرد ولى بعد از مجروح شدن در نبردى كه در دروازهء سن هونره روى داد به امر پادشاه از اين قصد باز ايستاد . ظاهرا وى به علت خيانت بعضى از حواشى و اطرافيان خود در ظاهر شهر كومپين بدست بورگينيونها افتاد و سپس كنتلوكزامبورك او را به انگليسيان فروخت و آنان وى را در محكمهء كليسائى كه به رياست اسقف بوه بنام پير كوشن تشكيل شد ، محاكمه كردند . ژاندارك با كمال سادگى و شجاعت و جسارت از خود دفاع كرد . سر انجام محكمه او را تكفير و به الحاد و ارتداد و فساد عقيدت متهم و به زنده سوختن محكوم ساخت . او را در ميدان ويومارشه واقع در روئن زنده بسوختند . نقل از لغتنامه - مرحوم على اكبر دهخدا - حرف ژ - ژاندارك .